تبليغاتX
▒▓█ ☜ VoOroOjaK ☞ █▓▒
▒▓█ ☜ VoOroOjaK ☞ █▓▒
دنبال چیزی نگرد ، تعطیله ;)
قالب وبلاگ

جدی


جدی


تعطیل


تا


پس


از



کنکور!!!!!

[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 23:46 ] [ ماهان ] [ ]

مامان داره ظرف میشوره رو به من میکنه میگه: امروز رفتی دکتر چی شد؟؟؟

شروع به توضیح دادن می کنم یهو ظرف از دست مامانم میوفته میشکنه!!!

مامانم: ااااااااااااه انقدر حرف میزنی حواسم پرت شد دیگه سرویس ناقص شد!!!!

من: straight facestraight facestraight face

بابام داره تلویزیون میبینه رو به من میگه: رفتی بانک چی شد؟؟؟

با کلی ذوق و شوق شروع به تعریف میکنم یهو اخبار BBC شروع میشه!!!!

بابام در حال زیاد کردن صدای تلویزیون: هیــــــس هیچکی حرف نزنه!!!!

من: straight facestraight facestraight face

داداشم تو اتاقش داره درس میخونه صدام میزنه میگه بیا ...

کلی خوشحال میرم تو اتاق میگم جانم داداش یهو تلفنش زنگ میزنه دوست دخترشه!!!

داداشم در حالی که نیشش باز شده دیده دختره زنگ زده : میشه بری بیرون درو ببندی؟؟

من: straight facestraight facestraight face

میشینم تو اتاقم پای کامپیوتر ، مامان بابام و داداشم در حال حرف زدن صداشون از حال داره میاد:

مامانم: این پسره از دست رفت

بابام: آخر سرطان باسن میگیره انقدر میشینه پای کامپیوتر

داداشم: پرروش کردی دیگه!!!!

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 18:29 ] [ ماهان ] [ ]
http://marshal-modern.ir/Archive/24934.aspx

دو تا پیرمرد با هم قدم می زدند و بـیـست قـدم جلوتر ، هـمسـرهایشان کنار هم به آرامی در حال قدم زدن بودند.
پیرمرد اول : «من و زنم دیروز به یه رســتوران رفتیم که خیلـی شیک و تر و تمیز و با کلاس بود. هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود.»
پیرمرد دوم :
«اِ ... چه جالب. پس لازم شد که ما هم یه شب بریم اونجا ... اسم رستوران چی بود؟»

پیرمرد اول
کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد ، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید : «ببین یه حشره ای هست
که پرهای بزرگ و خوشگلی داره ، خشکش می کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه میدارن ، اسمش چیه؟»
پیرمرد دوم
: «پروانه؟»

پیرمرد اول
: «آره!» و بعد با فریاد رو به پیرزنها:

پروانه! پروانه! اسم اون رستورانی که دیروز رفتیم چی بود؟!!!!!!

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 19:34 ] [ ماهان ] [ ]
من

نويسنده
لینک دوستان
امکانات وب